نویسنده :
کامیار - ساعت ۸:۱٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٥
باز هم مرغ دلم چرخی زد
رفت و رفت...
توی این شهر ملال
باز هم فانوسی
سوسوی فاصله ها پیدا بود
آخرین شعله سرد
آخرین برف امید
بی خبر از فانوس
قطره قطره بارید
نویسنده :
کامیار - ساعت ۱٢:۳٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۸
هیچ کس حال مرا درمان نکرد
درد من را هیچ کس پایان نکرد
کشتی طوفانیم را هیچ کس
راهی آن ساحل امکان نکرد
× × ×
بوی دردم این جهان لبریز کرد
هیچ کس آن بوی دردم حس نکرد
× × ×
جان دل می سوزد اندر آن فراق
آن فراقم جز همین ثانیه ها درمان نکرد