﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>فاصله ها</title>
    <description>سعی داریم  با ایجاد وبلاگ فاصله ها جدایی ها را از میان بر داشته وهمیشه  با دوستان باشیم.</description>
    <link>http://ahmadreza80.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>کامیار</managingEditor>
    <lastBuildDate>Mon, 30 Apr 2012 07:55:19 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>در راه مانده</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; color: #0000ff;"&gt;هرم نفسهایش&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; color: #0000ff;"&gt;و بارانی از گریه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; color: #0000ff;"&gt;می گرید...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; color: #0000ff;"&gt;می گرید...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; color: #0000ff;"&gt;می گرید...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; color: #0000ff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; color: #0000ff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; color: #0000ff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; color: #0000ff;"&gt;تاآخرین نفس هایش گریست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; color: #0000ff;"&gt;آه نه!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; color: #0000ff;"&gt;باز هم بایدخودکاری تازه گرفت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadreza80.persianblog.ir/post/35</link>
      <author>کامیار</author>
      <comments>http://ahmadreza80.persianblog.ir/comments/340308/9359103/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-340308.post-9359103</guid>
      <pubDate>Mon, 30 Apr 2012 07:55:19 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تبریکات</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #ff00ff; font-family: arial black,avant garde;"&gt;با سلام&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #ff00ff; font-family: arial black,avant garde;"&gt;نوروز فرصتی است که انسان می تواند ازهر&amp;nbsp;چیزی که رنگ&amp;nbsp;زشتی و پلیدی&amp;nbsp;دارد&amp;nbsp;بگذرد و معنای واقعی انسان شدن را درک کند و با قلبی آکنده&amp;nbsp;از حسی نو&amp;nbsp;به وقایع بنگرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #ff00ff; font-family: arial black,avant garde;"&gt;نوروزتان خجسته و میمون &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadreza80.persianblog.ir/post/34</link>
      <author>کامیار</author>
      <comments>http://ahmadreza80.persianblog.ir/comments/340308/9206660/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-340308.post-9206660</guid>
      <pubDate>Tue, 03 Apr 2012 06:34:51 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مقاله</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;تجارتخانه های شهر زاهدان در واپسین سالهای سلطنت پهلوی اول&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; شکل گیری تمدن جدید غربی آنچنان با بورژوازی و طبقه متوسط گروه خورده که بسیاری از پژوهندگان آن را &amp;laquo;تمدن بورژوازی غرب&amp;raquo; خوانده اند؛ بورژوازی در غرب مسیر خاصی را پیمود بدین معنا که در کشورهای غربی ابتدا بورژوازی تجاری و سپس بورژوازی صنعتی پدیدار شد. این رویدادها که در راستای تحول اقتصادی بوجود آمده بود توانست ساختار سیاسی را در این کشورها مطابق با خواست ها و نیازهایش تغییر دهد. در کشور ما بورژوازی به راه دیگری افتاد و بر خلاف آنچه بورژوازی در غرب تجربه کرده بود تا اندازه زیادی در همان مرحله تجاری در جا زد و از تبدیل شدن به بورژوازی صنعتی باز ماند. در دوره پهلوی اگر چه در هم سنجی با گذشته، شرایط بهتری برای گذار تاریخی بورژوازی تجاری به صنعتی فراهم شد اما با اهمیت پیدا کردن نفت و تبدیل آن به عمده ترین منبع درآمد کشور این فرصت تاریخی از دست رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;زاهدان شهری است که بی گمان در پیوند با بورژوازی تجاری پدید آمده و همانگونه که مؤلف کتاب &amp;laquo;تاریخ پیدایش شهر زاهدان&amp;raquo; نیز معتقد است حداقل از دو مؤلفه بنیادی تشکیل دهنده شهر زاهدان یعنی تجارت و مرکزیت اداری-سیاسی، نخستین و مهمترین مؤلفه شکل گیری شهر زاهدان که تجارت باشد توسط تجار و بازرگانان پدید آمده است؛ تجار و بازرگانانی که تا اواخر سلطنت پهلوی اول اگر چه شمارشان در زاهدان آنقدر زیاد نبود که بتوانیم به آنها طبقه تجار و یا طبقه بورژوا اطلاق کنیم اما تأثیرگذاری این گروه بر گسترش شهر زاهدان آنقدر زیاد بود که نمی توان به راحتی از کنار آن گذشت. اینها معمولاً مهاجرینی بودند که به جستجوی فرصت های تجاری و بازرگانی جدید راهی دزداب شدند و توانستند زمینه های گسترش هر چه بیشتر این شهر نوبنیاد را فراهم آورند. بدون تردید رونق بازار تجارت بود که آبادی کوچک دزداب را به شهر تبدیل نمود. این رونق اقتصادی البته توسط تجار پدید آمد. در این میان رویدادهایی مثل تاسیس گمرگ در دزداب بوسیله مستشاران بلژیکی در سال 1319قمری (1278ش) و از آن مهمتر کشیده شدن راه آهن به دزداب به خاطر ملاحظات نظامی در بحبوحه جنگ جهانی اول باعث آماده شدن بستر و زمینه برای توسعه تجارت میان ایران و هند تحت الحمایه انگلستان شد و عرصه لازم را برای فعالیت تجار و بازرگانان فراهم آورد. در میان عوامل زمینه ساز گسترش تجارت در شهر زاهدان موقعیت جغرافیایی این شهر نیز بسیار موثر بود آنچنانکه همسایگی زاهدان با هندوستان در رونق تجارت این منطقه نقش بسزایی داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;بورژوازی تجاری در کشور ما اگر چه توانست به مرحله بورژوازی صنعتی تحول پیدا کند اما در بیش از یکصد سال گذشته سلسله جنبان تحولات زیادی بوده است. بورژوازی مزبور از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی و حتی تا روزگار کنونی نقش بسزایی در رشد و توسعه کشور داشته است از اینروی تعجبی ندارد اگر در میان شهرهای استان زاهدان به رغم پیشینه کوتاهش گوی افتخار را از دیگران ربوده و به مقام بلند مرکزیت اداری سیاسی سیستان و بلوچستان برکشیده شده است. مهمترین علت این موضوع را می باید در پیوند تاریخی این شهر با بورژوازی جستجو کرد؛ بورژوازی که با همه ضعف ها و نارسائی هایش توانست کشور را به دنیای جدید پیوند دهد و در این یکصد و اندی سال گذشته موجد بسیاری از رویدادها شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;کوتاه سخن اینکه زاهدان در روزگار سلطنت پهلوی اول رشد و بالندگی پیدا کرد. در واقع این رونق بازار تجارت بود که باعث توسعه شهر زاهدان گردید. به باور نگارنده درک علت گسترش روزافزون این شهر بدون فهم اوضاع تجارت و تجارتخانه ها و تجار ساکن این شهر در دوره رضاشاه میسر نیست چرا که تجار در روند تحول دزداب از آبادی به شهر نقش تعیین کننده ای داشته اند. در این نوشتار سعی می کنیم با تکیه بر اسناد موجود در مرکز اسناد و کتابخانه ملی سیستان و بلوچستان و اسناد موجود در گمرک استان چشم انداز روشنی از شرایط تجارت و تجارتخانه های شهر زاهدان در پنج سال آخر سلطنت رضاشاه به دست دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;در آرشیو اسناد و کتابخانه ملی استان سندی حاوی فهرست 105 تن از تجار، بازرگانان و کسبه شهر زاهدان وجود دارد. جریان تهیه این فهرست به انتخابات سومین دوره اتاق تجارت در اسفند 1317 بازمی گردد. البته تعداد تجار و کسبه ساکن شهر زاهدان در آن تاریخ بطور یقین بسیار بیشتر از 105 نفر بوده است چرا که طبق قانون برای افراد متقاضی شرکت در انتخابات اتاق تجارت شرایطی معین کرده بودند و از میان تجار و کسبه ساکن زاهدان همین 105 نفر واجد شرایط رای دادن بودند&lt;a title="" href="CreatePost.aspx?blogID=340308&amp;amp;h=40966.1103107755#_ftn1"&gt;[1]&lt;/a&gt;. در انتخابات مزبور که اوایل اسفند 1317 زیر نظر بخشداری زاهدان&lt;a title="" href="CreatePost.aspx?blogID=340308&amp;amp;h=40966.1103107755#_ftn2"&gt;[2]&lt;/a&gt; برگزار گردید تعدادی از بازرگانان معروف شهر زاهدان به عضویت اتاق تجارت انتخاب شدند. در لابلای اسناد موجود در بایگانی راکد اداره کل گمرکات استان سیستان و بلوچستان نیز اسامی تعدادی از تجار معروف و متمکن شهر زاهدان یافت می شود شماری از این تجار صاحب شرکت بوده اند و در کار صادرات و واردات فعالیت می کرده اند تعدادی نیز فقط در بخش واردات فعال بوده اند. تجار مقیم زاهدان معمولا وکالت سایر تجار فعال در حوزه صادرات و واردات را نیز انجام می داده اند و در خصوص انجام تشریفات اداری کالاهای این افراد از قبیل ترخیص کالاها از گمرک فعالیت می کرده اند&lt;a title="" href="CreatePost.aspx?blogID=340308&amp;amp;h=40966.1103107755#_ftn3"&gt;[3]&lt;/a&gt;. بررسی های نگارنده حاکی از این است که در اواخر روزگار سلطنت پهلوی اول، در میان تجارتخانه های موجود در شهر زاهدان نامی از بازرگانان بومی به چشم نمی خورد. این اسناد مهمترین تجارتخانه های شهر زاهدان در واپسین سالهای سلطنت پهلوی اول را اینگونه در لابه لای اوراق خود مستتر کرده بودند:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;1-تجارتخانه سردار مهرسنگه چده تاجر هندوستانی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;سردار مهرسنگه چده صاحب این تجارتخانه بود که مدیریت و مسئولیت کامل کارهای تجارتخانه را در زاهدان به فردی به نام هومن سنگه واگذار کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;2-تجارتخانه سردار جیون سنگه، گورمک سنگه تاجران هندوستانی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;مدیریت این تجارتخانه در زاهدان بر عهده گورمک سنگه قرار داشت. وی در زمره تجار هندی فعال در زاهدان به شمار می رفت. امور مربوط به ترخیص کالاهای این تجارتخانه از گمرک زاهدان نیز توسط شخصی به نام علی آزاد انجام می شد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;3-تجارتخانه محمد رزاق زاده&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;تجارتخانه رزاق زاده در آن برهه از معتبرترین تجارتخانه های شهر زاهدان بشمار می رفت. مالک این تجارتخانه محمد رزاق زاده بود؛ وی که از شهرت بسزایی در میان مردم برخوردار بود علاوه بر تجارت به ملک داری نیز می پرداخت به گونه ای که در زمره ملاکین بزرگ شهر نیز قرار داشت. رزاق زاده از معدود تجار و بازرگانانی است که اهتمام ویژه ای به توسعه و عمران شهر زاهدان داشت؛ خرید و نصب اولین مولد برق در شهر زاهدان، احداث کلاته، مشارکت در احداث حسینیه یزدیها و بسیاری از کارهای عام المنفعه دیگر از جمله فعالیت هایی است که توسط رزاق زاده انجام گرفته است&lt;a title="" href="CreatePost.aspx?blogID=340308&amp;amp;h=40966.1103107755#_ftn4"&gt;[4]&lt;/a&gt;. محمد رزاق زاده در سالهای پایانی عمر، به لحاظ اقتصادی دچار مشکلاتی شد که بحث در این زمینه مجال دیگری می طلبد. مرحوم رزاق زاده در خصوص رشد و گسترش زاهدان آنچنان تاثیرگذار بود که به رغم گذشت بیش از چهل سال از مرگش هنوز نامش سر زبان هاست. وی چندین دوره عضو انجمن شهرداری و انجمن شهر بود و به مردم زاهدان خدمات زیادی نمود. رزاق زاده فعالیت سیاسی نیز می کرد. وی با خاندان علم پیوند سببی داشت و همسرش دختر حسام الدوله دومین حاکم دزداب بود. با تاسیس حزب مردم در اواسط دهه سی خورشیدی توسط اسدا... علم وی به عضویت این حزب درآمد و مدتی به عنوان عضو این حزب به فعالیت پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;در تجارتخانه محمد رزاق زاده ابتدا حسین حکمت و سپس ابوالقاسم عبداللهیان کار ترخیص کالا از گمرک را انجام می داده اند و حتی در این تجارتخانه ترخیص کالاهای &amp;laquo;شرکت نسبی چینی فروشان مشهد&amp;raquo; به مدیریت حسن یارفتنی و تقی طباطبایی انجام می گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;4-تجارتخانه سیط تارومل رامدارس- زاهدان&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;مدیر این تجارتخانه شخصی بنام نراینداس بود. مدیریت و وکالت این تجارتخانه در زاهدان را هم شخصی به نام چمنداس فرزند گنشامداس بر عهده داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;5-تجارتخانه حافظ محمد هاشم غلام قادر هندوستانی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;این تجارتخانه هم در بخش صادرات و هم در بخش واردات فعال بود و از آنجائیکه حافظ محمد هاشم غلام قدر صاحب این تجارتخانه در تهران مقیم بود آقای الهی بخش نمایندگی رسمی و مدیریت این تجارتخانه را در زاهدان بر عهده داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;6-تجارتخانه آقای غلامحسین کفاش زاده در زاهدان مستقر و به وکالت از افراد دیگری کار ترخیص کالا نیز انجام می داد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;7-تجارتخانه حاجی غلام قاسم ساول تاجر هندوستانی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;این تجارت خانه هم در بخش صادرات و هم در بخش واردات فعال بود. غلام قاسم ساول صاحب این تجارتخانه مسئولیت و مدیریت این تجارتخانه را در زاهدان به فردی به نام عبدالرحیم ساول واگذار کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;8-تجارتخانه ابریشمی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;صاحب این تجارتخانه آقای حاج موسی ابریشمی بود. مسئولیت این تجارتخانه در زاهدان به آقای امیرحسین ابریشمی واگذار شده بود. این تجارتخانه نیز در هر دو زمینه صادرات و واردات فعال بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;9-تجارتخانه گیانی عطرسنگه تاجر هندوستانی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;صاحب این تجارتخانه گیانی عطرسنگه مسئولیت آن در زاهدان را به شخصی به نام قرکوب سنگه واگذار کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;10-تجارتخانه الهی بخش، فیض بخش پراچه تاجران هندوستانی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;صاحبان این تجارتخانه دو فرد هندوستانی به نامهای الهی بخش و فیض بخش پراچه بودند. وکالت و مسئولیت این تجارتخانه در زاهدان به عهده شخصی به نام رحیم بخش بود. این تجارتخانه نیز در امر صادرات و واردات فعال بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;11-تجارتخانه برادران حکیمیان&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;صاحبان این تجارتخانه آقایان عزیزا... حکیمیان و داوود حکیمیان بودند که مسئولیت و وکالت کارهای تجارتخانه را به فردی به نام آقابزرگ حکیمیان واگذار کرده بودند. برادران حکیمیان مشهدی بودند. تجارتخانه حکیمیان وکالت امور تجارتی جاوید لیویان (حاجی لای سابق) مشهدی، علی محمد حکمتی، امین اسحق زاده ساکن شیراز، محمدنظر علی اف ساکن شیراز و افراد دیگری را نیز عهده دار شده بود و ترخیص کالاهای این افراد را نیز از گمرک انجام می داد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;12-تجارتخانه فتح چند بروکر&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;صاحب این تجارتخانه فردی به نام فتح چند بوده است؛ کار ترخیص کالا برای این تجارتخانه توسط روح ا... روحی انجام می شد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;13-تجارتخانه نارومل روپ چند&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;این تجارتخانه به مدیریت هوت چند پسر نارومل در زاهدان فعال بود و کار ترخیص کالاهای خود را از گمرک به شخصی به نام کشنداس واگذار کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;14-تجارتخانه گرجی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;مدیر این تجارتخانه شخصی به نام محمدتقی گرجی بود که کار ورود کالاهای بسیاری از شرکت ها و تجارتخانه هایی را که در سایر نقاط ایران فعال بودند انجام می داد. شرکت تضامنی حاج کاظم کوزه کنالی که در تهران فعال بود، شرکت تضامنی علی اصغر کوزه گر و شرکاء که در تبریز فعال بود، تجارتخانه کاظم چایچی یا شرکت سهامی خشکبار میهن تبریز، یا تجارتخانه حاج عبدالمطلب ممقانی و برادر که آن نیز در تبریز فعال بوده از جمله تجارتخانه هایی بودند که کار ترخیص کالاهایشان توسط تجارتخانه گرجی انجام می شد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;15-تجارتخانه لاله بوتار ام ساهنی زاهدان&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;مالک این تجارتخانه شخصی به نام لاله بوتار ام ساهنی بود که مدیریت کارهای این تجارتخانه در زاهدان را به پسر خود هرنس لال واگذار کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;16-شرکت فرزانه و مرشد&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;این شرکت به مدیریت غلامرضا فرزانه و عبدالحسین مرشد ترخیص کالاهای وارداتی افرادی از جمله احمد زرکن یزدی و عبدالکریم حسینیان را نیز انجام می داد. مالکین این تجارتخانه کارهای تجاری و ترخیص کالا از گمرک زاهدان را به پسر برادر آقای عبدالحسین مرشد یعنی غلامرضا آگاه فرزند محمدباقر مرشد واگذار کرده بودند&lt;a title="" href="CreatePost.aspx?blogID=340308&amp;amp;h=40966.1103107755#_ftn5"&gt;[5]&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;متن، دارای 5 عدد پاورقی می باشد&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;br clear="all" /&gt;&lt;hr align="left" size="1" width="33%" /&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;a title="" href="CreatePost.aspx?blogID=340308&amp;amp;h=40966.1103107755#_ftnref1"&gt;[1]&lt;/a&gt; -برگرفته شده از اسناد موجود در آرشیو مرکز اسناد و کتابخانه ملی استان سیستان و بلوچستان.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;a title="" href="CreatePost.aspx?blogID=340308&amp;amp;h=40966.1103107755#_ftnref2"&gt;[2]&lt;/a&gt; -زاهدان در سال 1317 به بخشداری تبدیل گردید و در تقسیمات کشوری به عنوان یکی از بخشهای فرمانداری بلوچستان به مرکزیت خاش قلمداد شد اما پس از مدتی دوباره به فرمانداری تبدیل گردید (نگاه کنید به سیاسر، قاسم، تاریخ پیدایش شهر زاهدان، ص 21)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;a title="" href="CreatePost.aspx?blogID=340308&amp;amp;h=40966.1103107755#_ftnref3"&gt;[3]&lt;/a&gt; -اطلاعات مزبور از لابه لای پرونده های موجود در گمرک زاهدان استخراج شده است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;a title="" href="CreatePost.aspx?blogID=340308&amp;amp;h=40966.1103107755#_ftnref4"&gt;[4]&lt;/a&gt; -برگرفته شده از مصاحبه آقای علی اکبر منتظری با مرکز اسناد و کتابخانه ملی استان سیستان و بلوچستان، تاریخ مصاحبه 11/8/1389&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;a title="" href="CreatePost.aspx?blogID=340308&amp;amp;h=40966.1103107755#_ftnref5"&gt;[5]&lt;/a&gt; -اطلاعات مربوط به تجارتخانه ها از لابه لای اسناد گمرک استان سیستان و بلوچستان استخراج شده است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://ahmadreza80.persianblog.ir/post/33</link>
      <author>کامیار</author>
      <comments>http://ahmadreza80.persianblog.ir/comments/340308/9004857/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-340308.post-9004857</guid>
      <pubDate>Mon, 27 Feb 2012 08:38:53 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>هدیه</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="color: #ff6600; background-color: #993366;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffffff;"&gt;شکر آن ایزد پاکی که گلستان مرا رونق داد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff6600; background-color: #ffffff;"&gt;همره رازقی و یاس مرا خرنق داد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff6600; background-color: #ffffff;"&gt;گلشن باغ مرا سرو و گل وساغر داد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff6600; background-color: #ffffff;"&gt;همچو آن عنبر هندی سوی من مادر داد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff6600; background-color: #ffffff;"&gt;چرخ بر خود بنیازید بر این اختر پاک &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff6600; background-color: #ffffff;"&gt;ناگهان چرخش گردونه پررونق داد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff6600; background-color: #ffffff;"&gt;نازنینی سوی من مثل گلی پیدا شد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff6600; background-color: #ffffff;"&gt;خاطرم همچو چکاوک سوی&amp;nbsp;ماندانا شد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadreza80.persianblog.ir/post/32</link>
      <author>کامیار</author>
      <comments>http://ahmadreza80.persianblog.ir/comments/340308/8640281/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-340308.post-8640281</guid>
      <pubDate>Sun, 01 Jan 2012 08:13:55 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>فانوس امید</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;باز هم مرغ دلم چرخی زد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;رفت و رفت...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;توی این شهر ملال&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;باز هم فانوسی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;سوسوی فاصله ها پیدا بود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;آخرین شعله سرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;آخرین برف امید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;بی خبر از فانوس&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;قطره قطره بارید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadreza80.persianblog.ir/post/31</link>
      <author>کامیار</author>
      <comments>http://ahmadreza80.persianblog.ir/comments/340308/8344509/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-340308.post-8344509</guid>
      <pubDate>Wed, 16 Nov 2011 04:40:16 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>همین ثانیه ها</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;هیچ کس حال مرا درمان نکرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;درد من را هیچ کس پایان نکرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;کشتی طوفانیم را هیچ کس&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;راهی آن ساحل امکان نکرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;times;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;times;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;times;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;بوی دردم این جهان لبریز کرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;هیچ کس آن بوی دردم حس نکرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;times;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;times;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;times;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;جان دل می سوزد اندر آن فراق &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;آن فراقم&amp;nbsp; جز همین ثانیه ها درمان نکرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadreza80.persianblog.ir/post/30</link>
      <author>کامیار</author>
      <comments>http://ahmadreza80.persianblog.ir/comments/340308/8237097/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-340308.post-8237097</guid>
      <pubDate>Sun, 30 Oct 2011 09:05:47 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آفتاب گردان</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;تو چرا می چرخی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;ازخودم می پرسم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;اندراین ظلمت شب&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;آفتابی نوری&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;کم کمک مهتاب هم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;محو محو...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;آسمان شهرم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;پرازابر سیاه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;باز هم میچرخی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;هان کمی فهمیدم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;منظر چشم تو این سو...یعنی این شهر خراب&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;جزمنی را هدف تیر نگاه تو نکرد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadreza80.persianblog.ir/post/29</link>
      <author>کامیار</author>
      <comments>http://ahmadreza80.persianblog.ir/comments/340308/7883046/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-340308.post-7883046</guid>
      <pubDate>Mon, 05 Sep 2011 07:38:08 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آشنای دور</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;صدای آشنایی می آید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;به پنجره خیره میشوم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;و به در هم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بوی خیال انگیزی بر تارک وجودم سایه می افکند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;سرد و شکننده&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;در را باز می کنم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;زوزه کنان وارد می شود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بوی تنش هنوز هم بر صندلی و میز آشپزخانه ام مستولی است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پیشتر می آید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;این بار با آغوش گشوده وسر به زیر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اما دیگر...تار عنکبوت قرین آغوش من گشته بود وچشمانم آن سوی گذشته را نداشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;برای آخرین بار بر تمام وجودم وزیدن گرفت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;انگار هرگز ندیده بودمش&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;نگاهش کردم او همچنان سر به زیر بود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پنجره را باز کردم و به آن خیره شدم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;او با نگاهم مسیرش را پیدا کرده بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadreza80.persianblog.ir/post/28</link>
      <author>کامیار</author>
      <comments>http://ahmadreza80.persianblog.ir/comments/340308/7481010/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-340308.post-7481010</guid>
      <pubDate>Wed, 10 Aug 2011 06:06:44 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ش قایق</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;em&gt;ای شقایق&amp;nbsp;عاقبت عاشق شدی&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;em&gt;از غریقی&amp;nbsp;اندکی فارغ شدی&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;em&gt;قایقی بود ی تو در دریای عشق&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;em&gt;عشق شین داد ت بدینسان گل شدی&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadreza80.persianblog.ir/post/27</link>
      <author>کامیار</author>
      <comments>http://ahmadreza80.persianblog.ir/comments/340308/7087152/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-340308.post-7087152</guid>
      <pubDate>Mon, 13 Jun 2011 06:41:54 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>طرف دنیا</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;ساقیا می ده که دین افسانه است&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;درد و رنجم &amp;nbsp;در &amp;nbsp;قیامت &amp;nbsp;دانه &amp;nbsp;است&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;می فروشی میکن واز این جهان طرفی ببند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;عشق ورزی کن که دنیا یکسره بیهوده است&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadreza80.persianblog.ir/post/26</link>
      <author>کامیار</author>
      <comments>http://ahmadreza80.persianblog.ir/comments/340308/6976052/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-340308.post-6976052</guid>
      <pubDate>Mon, 30 May 2011 08:58:35 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
